رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Thursday, July 13, 2006

حاصل سفر

این چند وقتی که بز کرانه خلیج همیشگی فارس سکونت داشتم کاهی هم دستم به قلم می رفت یکی از اشعاری که در این روزها نوشتم این بود:
بر کرانه ی شرقی ترین ساحل زمین
باد شمال می وزد
و من ایستاده بر بلندترین فانوس دریایی
موج زدگان گرفتار دریا را می مانم
که با اوهام خویش
در قعر دریا
تقلای بودن
می کنند

Wednesday, July 12, 2006

مارکوپولو

بالاخره سفرهای کاری من تموم شد. چند وقتی بود _ در حدود پنج شش ماه_ که این سفرهای کاری داشت منو از پا در می اورد این سه چهار ماه اخیر هم توی کیش بودم مشغول ساختن یک مستند درباره ی کیش و چند تیزر تبلیغاتی. واقعا اونقدر فشار کارم زیاد بود که حتا نتونستم میلهامو چک کنم. آب و هواش هم که افتضاح. نمی دونم واقعا ملت به چه ذوقی کیش می رن. تازه بازم نمی دونم این جهنم چی داره که به قول ساکنینش اگه یه مدت توش زندگی کنی دیگه محاله بری اونور. ما که زندگی کردیم تونستیم بیایم این ور.......... اونا رو نمی دونم چه طور از این جهنم دل نمی کنن؟