رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Monday, January 16, 2006

ابی

امروز به مناسبت ورود نازنینم از سفر، خودم را هفت هشت ساعتی به آهنگهای زیبای ابی مهمان کردم خیلی وقت بود که ابی گوش نداده بودم یعنی از وقتی که او رفته بود وای چه شوری دارد این آهنگها، همه ی شادی روزهای زیبای بودنش را دوباره در تک تک سلولهایم تزریق کرد و همه ی غمهای دوری اش را،واقعا تو این روزاهای بی کسی بهترین هدیه ای که می شد به من داد آمدن او بود.

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی
یه روز می آی که دیر شده نمونده از من نفسی

خدایا چقدر خوشحالم.... خدایا
هنوز ابی دارد می خواند صدایش تمام فضای اتاقم را فرا گرفته و شوق دیدن دوباره ی معشوق تمام وجودم.

اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم
ولی در عشق تو دریایی از دل کم می آرم

نمی دانم وقتی که ببینمش چه حالی خواهم داشت خدا کند دلم آبرویم را نبرد

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ!
های،نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
لحظه ی دیدار نزدیک است

همه ی آنچه که دارم به پایش(من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود/ سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست)

*ببین ای بانوی شرقی ای مث گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاس تو این خورجین قدیمی
*خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمی شه
مث اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
*بانو بانو بانوی شرقی ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق
*خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
*واسه من بود و نبوده هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشق ترین مرد زمینه


0 Comments:

Post a Comment

<< Home