رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Monday, January 09, 2006

بیست و پنج سالگی

هنگام سپیده دم خروس سحری/ دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آینه ی صبح/ کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
و این بیخبری مانند دردیست مزمن که مانند خوره روح آدم را می خورد. یک سال دیگر هم گذشت.
امروز آخرین روز از بیست و پنج سالگی من است.
کارنامه ام را اگر خوب بخواهم بررسی کنم این سال هم مانند سالهای پیشین عمرم در بیخبری گذشت و در خوابم هنوز. کاروان عمر گذشت و بیابان در پیش من.
زندگی خودفروشی است به مرگ.
و چه ساده چوب حراج زده ام به این کالا.
مراد من هم امسال رفت و من ماندم هزاران درد و سوال، بعد از او گوشه ای گزیدم و از مصاحبت آدمیان تا آنجا که مقدور این نکبت بار زندگی باشد دوری کرد و خود را کشتم و باز کشتم تا چشمم به این دنیا را کور کنم. نخواهم جان پر غم را که در زندانم بی روی یار.
توشه ی دنیایی امسال هم کتابی نوشتم در باب اتیمولوژی گر چه با رشته ی تحصیلی ام فرسنگ ها فاصله داشت ولی کوشیدم تقریبا خالی از اشکال باشد که خوانندگان را ناامید نکند از خواندنش.
چند پیشنهاد فیلمسازی هم بود که جز یک مستند بقیه را نپذیرفتم دیگر از فیلم هم خسته شده ام.
روزهایی هم شاد بوده ام ولی شاید به کمی انگشتان یک دست.
...
...
...
...

3 Comments:

  • At 1:57 PM, Anonymous ایلیا said…

    سلام این قدر گیر دادی تا اومدم ببینم چه خبره ولی سیاسی می نویسی حال نمی کنم

     
  • At 2:19 PM, Anonymous mosi said…

    ُسلام
    ممنون از اینکه به ما سر زدی...
    وب سیاسی جالبی داری!!!

     
  • At 1:55 PM, Anonymous امیدرضا میرصیافی said…

    dorood dooste aziz . mamnoon ke be weblogam sar zadid va ezhaare lotf farmoodid . matalebe shoma ra ham didam va dar no-e khod jaleb hastand . montazere didare mojadade shoma hastam . agar doost darid mitavanid linke weblogam ra dar weblogetan begozarid . shad va pirooz bashid . bedrood

     

Post a Comment

<< Home