رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Sunday, December 11, 2005

امروز


امروز دو بار زنگ تلفنم به صدا درآمد و هر دو بار بسیار خوشحال شدم اولی یکی از شاگردان چند سال پیشم در کرمانشاه بود و دومی یکی دیگر از شاگردان قدیمی ام در تهران بود.خیلی خوشحال شدم گویی روح تازه ای در من دمیده شد خیلی وقت بود دلتنگی می کردم و کسی نبود از من سراغی بگیرد امروز که این دو گرامی تماس گرفتند خوشحال شدم که هنوز کسی هست که مرا یادی کند. الهی! هر جا هستند شاد باشند و سربلند.
بعد از مدتها از خانه بیرون زدم و به دیدن فیلم کافه ترانزیت رفتم فلیم خوش ساخت و زیبایی بود و باز هم همان تراژدی زنان در ایران. به قول خواجه عبدالله کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق.
کاش درک می شد که زنان نیز مانند ما از حقوقی برخوردارند در جامعه و صد البته کاش زنان نیز می دانستند چگونه خود را در جامعه به اثبات برسانند و نه مانند بعضی ها با استفاده از ضعف برخی از مردان ضعیف النفس.
از سینما که برمی گشتم در تاکسی راننده گمان کرده بود که درویشم و مصرانه از من می خواست که هویی بکشم و از مولا علی (ع) بخواهم گره از کارش بگشاید که کارش بد جوری گیر است تنها چیزی که توانستم بش بگویم این بود که توکلت به خدا باشد ان شا الله درست می شود. قربان علی بروم که پناهگاه همه ی دل سوخته هاست.
الهی! به حق علی گره از کار همه ی حاجتمندها بگشا. آمین

0 Comments:

Post a Comment

<< Home