رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Thursday, December 08, 2005

شیطان


بچه که بودم هر وقت پشت بام می رفتم به لبه ی بام که نزدیک می شدم، داد و هوار مادرم بلند می شد: نزدیک لبه نشو، شیطان هُلت می دهد می افتی پایین. هیمیشه فکر می کردم این شیطان پدرسوخته عجب نامردی است! منتظر واایستاده تا من بروم لبه ی بام و او هُلم بدهد پایین.
حالا که بزرگ شده ام هنوز هم به لبه های زندگی که نزدیک می شوم، می ترسم سر و کله ی شیطان پیدا شود و هُلم بدهد وسط بدبختی ها و مشکلات زندگی.
حالا که افتاده ام توی این روزمرگی کسالت بار و از خودم نمی توانم برای لحظه ای هم فرار کنم، حالا که از اوج انسانیت افتاده ام به قعر حیوانیت، خوب که فکر می کنم شیطان بیچاره ی مادر مرده که با من کاری نداشته و مرا هُل نداده است بلکه خودِ خاک بر سرم، چنان از آن بالا خودم را انداخته ام پایین که شیطان به گور بابایش خندیده باشد کسی را اینطوری هُل داده باشد پایین.

1 Comments:

  • At 9:52 AM, Anonymous حدس بزن said…

    سلام کر خاس
    چپاندمت...

     

Post a Comment

<< Home