رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

Monday, November 07, 2005

حال ما

امروز کمی حالم بهتر بود و می توانستم تا حدودی موقعیت جغرافیایی و زمانی خودم رادرک کنم کاری که اغلب اوقات از انجام آن عاجزم. بعذ از مدتها یک فیلمی هم از یکی از دوستان که برایش احترام زیادی قایلم گرفت و تماشا کردم بسیار لذت بردم از آن فیلمهایی بود که آدم شاید کم توی زندگی اش بتواند مثلش را ببیند البته به نطر من. اه... راستی اسم فیلم دیدار جو بلک بود چیزی از ماجرای فیلم تعریف نمی کنم تا خودتان ببینید البته ترسم از این است که هنگام تعریف برداشتهای خودم را هم بگویم و خب... شاید به مذاق بعضی ها خوش نیاید. بگذریم ....
تازه امروز بود که کمی دستگیرم شد چقدر دنیای من با دنیای آدمهای دیگر فرق دارد و ایده های من چقدر انتزاعی اند خواستم تصمیم بگیرم که مثل همه یک زندگی عادی را شروع کنم ولی نمی دانم چرا ترسیدم؟ از سرنوشت نا معلومی که در انتظار این کار بود امروز مثل همیشه بابایی شروع کرد به نصیحت کردن من دیگر خسته شدم انقدر همه ی داشته های دورم را _ البته به چشم آنها داشته_ گوشزد کرده اند و همچنین همه ی نداشته های الانم را. کاش می توانستم از دایره ی زمانی فراتر بروم .

0 Comments:

Post a Comment

<< Home